طراحی سایت

قالب وبلاگ

طراحی سایت


نسل جمکران
نوشته شده در تاریخ سه شنبه 9 اسفند 1390 توسط ftk.2012

  دوره شكوفائى روح
مطلب دیگرى كه در اینجا هست اینست كه اساس تربیت در انسان باید بر شكوفا كردن روح باشد. آیا دوره هاى مختلف عمر از این نظر فرق مى كند یا نه ؟ مسلم فرق مى كند. بعضى دوره ها تناسب و موقعیت بسیار بهترین براى شكوفا شدن استعدادها دارد. همین دوره بعد از هفت سالگى كه در احادیث هم به آن عنایت شده كه از آن به بعد به تربیت بچه توجه بشود همین دوره از هفت سالگى تا حدود سى سالگى دوره بسیار مناسبى است براى شكوفا شدن روح از نظر انواع استعدادها: استعداد علمى ، استعداد دینى ، و حتى استعداد اخلاقى ، و لهذا جزء بهترین دوران عمر هر كسى همان دوران محصل بودن اوست ، چون هم اوان روحش یك اوان بسیار مناسبى است و هم در این اوان در یك محیطى قرار مى گیرد كه روز به روز بر معلومات ، افكار،اندیشه ، ذوقیات و عواطفش افزوده مى شود. براى طلبه ها این دوره طلبگى یك یادگار بسیار خوب و عالى است . كسانى كه چند سالى طلبگى كرده اند، تا آخر عمر از خوشیهاى دوران طلبگى یاد مى كنند با اینكه در این دوران از نظر شرایط مادى معمولا در وضع خوبى نیستند و در اواخر عمر در شرایط خیلى بهترى هستند. در آن دوره غالبا در فقر و بى چیزى و مسكنت مى باشند، منتها چون همه در یك سطح هستند ناراحتى ندارند. دوره خیلى خوبى است چون واقعا دوره بالندگى انسان است ، و اگر در این دوره انسان از نظر علمى و معنوى محروم بماند یك زیانى است كه نمى شود گفت صد در صد در سنین بزرگى و در پیرى جبران شدنى است . مطلب دیگر كه مطلبى اساسى است اینست كه از نظر اسلامى آن چیزى كه در انسان باید پرورش بیابد و در واقع تربیت بشود چیست ؟ انسان داراى جسم است و یك سلسله قواى جسمانى ، و داراى روح و یك سلسله قواى روحانى .(37) از نظر اصطلاحات روانشناسى نیز استعدادهاى جسمانى یك سلسله استعدادهاست و استعدادهاى روحانى یك سلسله استعدادهاى دیگر.(38)

  پرورش جسم از نظر اسلام
مساءله اول اینست كه آیا در اسلام به تقویت و تربیت جسم عنایتى شده است یا نه ؟ ممكن است كسى بگوید نه ، بلكه در جهت خلافش (توصیه شده است ) زیرا ما مى دانیم كه تن پرورى و جسم پرورى در اسلام مذموم است ، بنابراین جسم به هیچ وجه نباید تربیت بشود. و به عبارت دیگر چون فرض این است كه مفهوم تربیت پرورش مى باشد، جسم نباید تربیت بشود چون در اسلام جسم پرورى و تن پرورى به طور كلى محكوم و مردود است . ولى این ، مغالطه لفظى است . در اسلام تن پرورى به مفهوم صحیح كلمه یعنى پرورش جسم و تقویت قواى جسم نه تنها مذموم نیست بلكه ممدوح هم هست .
مثلا آیا از نظر اسلام خوب است انسان كارى كند كه دید چشمش قوت پیدا كند یا خوب است كارى كند كه ضعف پیدا كند؟ شك ندارد كه قوت پیدا كند. و لهذا در اخبار و احادیث ، زیاد داریم كه مثلا فلان كار را نكنید براى اینكه باصره را ضعیف مى كند، فلان كار را بكنید براى اینكه باصره را قوى مى كند. یا مثلا در دعایى كه در تعقیبات مى خوانیم مى گوئیم : ((اللهم متعنا باسماعنا وابصارنا وقوتنا ما احییتنا، واجعل النور فى بصرى والبصیره فى دینى )).(39) آیا این تن پرورى است ؟ نه ، بلكه اگر انسان عمدا كارى كند كه نور چشمش كم شود جرمى مرتكب شده است . همچنین آیا اینكه انسان كارى كند كه دندانهایش سالم بماند از نظر اسلام خوب است یا اینكه كارى كند كه زودتر این دندانها كرم خوردگى پیدا كند و كشیده شود كه تن پرورى نشده باشد؟ معلوم است كه اولى . اصلا توصیه شده كه مسواك كنید تا دندانها سالم بماند و خراب نشود، خلال كنید تا دندانها فاسد نشود. یا گفته شده اگر سبزى مى خورید لاى دندانهایتان نماند كه دندان را خراب مى كند. و یا تاءكید شده كه فلان چیز قوت پا را زیاد مى كند و فلان چیز دیگر قوت گوش را، و خوردن فلان چیز خوب است براى اینكه معده را تقویت مى كند.
تقویت جسم به معنى نیرومند كردن و سالم نگاهداشتن جسم است كه در اسلام به آن دعوت شده است . اینهمه كه راجع به پرخورى گفته شده كه نباید انسان پرخورى كند، و از كم خورى و خوبى آن سخن رفته براى چیست ؟ ((المعده بیت كل داء والحمیه راءس كل دواء.))(40) اگر اینها تن پرورى است پس بگذارید انسان زیاد بخورد تا منهدم شود و این بنیان از میان برود. نه ، پرورش جسم به معنى واقعى آن كه تربیت و تقویت و سالم نگهداشتن و نیرومند كردن جسم است بدون شك ممدوح است و تقریبا از ضروریات اسلام است . حتى فلسفه بسیارى از امور دیگر از قبیل نظافت ، غسلها و اینهمه دستور بهداشتى كه در اسلام هست تقویت جسم است . آن چیزى كه ما عجالتا اسمش را تن پرورى گذاشته ایم همان نفس پرورى است . اینكه مى گوئیم اسلام با تن پرورى مخالف است ، ما نفس پرورى و به عبارت دیگر شهوت پرورى را تن پرورى نامیده ایم . شك ندارد كه اسلام با آن مخالف است . اى بسا تن پرورهایى به معناى نفس پرورهایى كه جسم خود را تضعیف كنند. آن آدمى كه تن پرور به معناى نفس پرور و شهوت پرور است و دائما دنبال تنقل و انواع لذتهاى جسمى است ، اولین اثر كارهایش اینست كه جسمش را خراب و ضعیف مى كند. معمولا پرورش واقعى جسم ملازم است با تحمل نوعى محرومیتهاى جسمانى ، یعنى با تن پرورى به آن معنا و نفس پرورى به آن معنا جور در نمى آید. پس ما نباید اشتباه كنیم و مبارزه اى را كه اسلام با شهوت پرورى و نفس پرورى دارد، به دلیل اینكه ما اسم اینها را تن پرورى گذاشته ایم ، با مبارزه با تن پرورى كه پرورش واقعى جسم و نیرومند ساختن و با نشاط كردن آن است یكى بدانیم .
اما اگر كسى تمام همّش تقویت جسمش باشد، نقص كارش این نیست كه جسمش را تقویت كرده و مثلا نگذاشته دندانش خراب شود، بلكه اینست كه جنبه هاى دیگر را مهمل گذاشته است . آن چیزى كه در مورد این افراد بد است ((حصر)) است . مثالى مى زنم : شما اگر بچه اى را ببینید كه همواره بازى كند، یعنى وقت كارهاى دیگر را هم به بازى مى گذراند، یقینا ناراحت مى شوید، ولى این معنایش این نیست كه شما با بازى كردن طفل مطلقا مخالف هستید. اگر همان بچه یك روز بازى نكند او را پیش طبیب مى برید. پس اگر انسان بخواهد تمام وقتش را صرف تربیت جسم كند كار بدى كرده ، ولى نه از جهت اینكه تقویت جسم كرده بلكه از این جهت كه سایر جهات را تضعیف نموده است . اینكه مى گویند نباید تن پرورى كرد، مقصود چیز دیگرى است .
تضعیف جسم ، در روشهاى غیر اسلامى یعنى همان روش معروف هندى مطلوب است . آنها با پرورش جسم به همین معنا هم مخالفند، نه تنها با تن پرورى به معناى شهوت پرورى و نفس پرورى مخالفند بلكه با تقویت جسم هم مخالفند. مى گویند جسم و قواى جسمانى را باید ضعیف نگهداشت . این در اسلام نیست ، ولى شك ندارد كه تقویت و تربیت جسم براى انسان از نظر اسلام هدف نیست ، مطلوب هست ولى نه به عنوان هدف ، بلكه به عنوان وسیله و شرط، یعنى انسان وقتى جسم سالم و قوى نداشته باشد، روح سالم هم نخواهد داشت . حال برویم سراغ قسمتهاى روحى .
  استعدادهاى روح انسان
گفتیم تربیت به معنى پرورش دادن استعدادهاست . از نظر علمى اول باید ببینیم كه استعدادهاى انسان چه استعدادهایى است و انسان بما هو انسان چه استعدادهایى در كمون و بطون خود دارد كه باید بروز كند؟ بعد باید ببینیم كه اسلام چه عنایتى به این استعدادها كرده و منطق او راجع به این استعدادها چیست ؟ مكتبهاى مختلف از جنبه هاى مختلفى به این موضوع نگریسته اند ولى روانشناسان امروز كه روح و روان انسان مطالعه كرده اند شاید مطلب را به شكل جامعترى بیان كرده اند. آخرین مقاله از اولین شماره نشریه سالانه ((مكتب تشیع )) كه حدود دوازده سال پیش منتشر شد ترجمه اى بود از آقاى مهندس ‍ بیانى (كه ایشان را نمى شناسم ) با مقدمه اى از آقاى مهندس بازرگان تحت عنوان ((دین ، بعد چهارم روح بشر)). این مقاله یكى از نظریات روانشناسى جدید را بیان كرده بود و بیشتر بر حرفهاى ((یونگ )) تكیه داشت و مى گفت روح بشر داراى چهار بعد است ، كه مقصود اینست كه داراى چهار استعداد است :
1. استعداد عقلى (علمى و حقیقت جویى )
2. استعداد اخلاقى (وجدان اخلاقى )، و این را امر اصیلى در انسان مى دانند كه انسان در عمق سرشت و فطرت خود، اخلاقى خلق شده ، یعنى اینطور خلق شده كه دیگران را دوست بدارد و خدمت كند و احسان نماید، و از اینكه كار بدى انجام دهد مثلا ظلمى به دیگران بكند رنج مى برد. خلاصه وجدانى كه انسان دیگران را از خود و خود را از دیگران بداند در هر كسى وجود دارد. این مسئله اى است كه از قدیم مطرح بوده كه ریشه احساسهایى مثل احساس ترحم نسبت به دیگران یا احساس میل به خدمت به انسانهاى دیگر چیست ؟ آیا ریشه اى در سرشت ما دارد و یا ندارد و صرف تلقین اجتماع است ، و اگر در سرشت ما ریشه دارد به كجاى سرشت ما مربوط مى شود؟ آیا مربوط به خود خواهى ما مى شود؟ یعنى وقتى ما دلمان به حال دیگرى مى سوزد، در واقع دل ما به حال خودمان سوزد كه نكند یك وقت ما هم به چنین دردى مبتلا شویم ، و وقتى به طور ناخود آگاه به او خدمت مى كنیم مثل اینست كه براى این خدمت مى كنیم كه اگر روزى ما هم محتاج شدیم او نیز به ما خدمت كند؟ یا نه ، مستقل از این طلب است و ما اصلا بدون هیچ نظر و غرضى این طور ساخته شده ایم كه به دیگران احسان كنیم ؟
3. بعد دینى . در آن مقاله گفته شده كه استعداد دینى استعدادى اصیل در انسان است ، و آن را به حس تقدیس وحس پرستش تعبیر مى كند، و این غیر از حس حقیقت جویى و غیر از حس اخلاقى نسبت به همنوعان است ، حس پرستش یك حقیقت مافوق و منزه است كه انسان مى خواهد در مقابل او خضوع و خشوع كند، با او مناجات نماید و او را تقدیس كند.
4. بعد هنرى و ذوقى یا بعد زیبایى . انسان زیبایى را از آن جهت كه زیبایى است دوست دارد.
البته استعداد پنجمى هم مى توان گفت و آن استعداد خلاقیت است كه انسان ، آفریننده و مبتكر و مبدع آفریده شده و از جمله چیزهایى كه هر كس داراست و از آن لذت مى برد قدرت ابداع و ابتكار و نوآورى است .
حال باید دید كه اسلام چه دستورهایى در زمینه پرورش حس حقیقت جویى ما یعنى قوه تعقل و تفكر ما داده است . قبلا گفته شد كه اسلام در زمینه علم و عقل فرو گذار نكرده . در زمینه استعداد دینى هم شكى نیست كه دستورات زیادى دارد عبادتها، تذكرها، دعاها، خلوتها، انسها، استغفارها و توبه ها، همه در این زمینه است .
   اسلام و هنر
ولى آن چیزى كه شاید بیشتر از همه نیاز به مطالعه دارد اینست كه آیا اسلام هیچ عنایتى به بعد چهارم روح انسان یعنى استعداد هنرى نموده و در اسلام به زیبایى و جمال عنایتى شده یا نه ؟ بعضى چنین تصور مى كنند كه اسلام از این نظر خشك و جامد و بى عنایت است ، و به عبارت دیگر اسلام ذوق كش است ، و البته اینها كه اینچنین ادعا مى كنند به خاطر اینست كه اسلام روى خوش به موسیقى نشان نداده و نیز بهره بردارى از جنس زن به طور عام و هنرهاى زنانه یعنى رقص و مجسمه سازى را منع كرده است .
ولى به این شكل قضاوت كردن درست نیست . ما باید راجع به مواردى كه اسلام با آنها مبارزه كرده تاءمل كنیم و ببینیم آیا اسلام با آنها مبارزه كرده از آن جهت كه زیبایى است یا از آن جهت كه مقارن با امر دیگرى است كه بر خلاف استعدادى از استعدادهاى فردى یا اجتماعى انسان است ؟ و به علاوه ببینیم در غیر این موارد ممنوعه آیا با هنرى مبارزه شده است ؟
موسیقى
مسئله موسیقى و غنا مسئله مهمى است اگر چه غنا حدودش روشن نیست . ((غنا)) ضرب المثل مسائلى است كه فقها و اصولیین به عنوان موضوعات ((مجمل )) یعنى موضوعاتى كه حدودش مفهوم و مشخص نیست به كار مى برند. مى گویند: در مواردى اصل برائت جانشین مى شود، مثلا در مورد فقدان نص ، اجمال نص ، تعارض نصین و شبهه موضوعى ، و وقتى مى خواهند مثال به اجمال نص بزنند همین غنا را ذكر مى كنند. ولى البته قدر مسلمى در غنا هست و آن اینست كه آوازهایى كه موجب خفت عقل مى شود، یعنى شهوات را آنچنان تهییج مى كند كه عقل به طور موقت از حكومت ساقط مى شود، و همان خاصیتى را دارد كه شراب یا قمار داراست (غنا محسوب مى گردد). تعبیر ((خفت عقل )) هم تعبیر فقها و از جمله شیخ انصارى است . آنچه مسلم است اینست كه اسلام خواسته است از عقل انسان حفاظت و حراست كند، و عمل هم نشان داده كه مطلب از همین قبیل است .
چندى پیش در روزنامه در مورد زن و شوهرى نوشته بود كه كارشان به طلاق و محكمه كشیده است . شوهر مى خواست زن را طلاق دهد به این دلیل كه مى گفت زن من با وجود اینكه عهد كرده بود كه هیچوقت در مجالس در حضور مردان بیگانه نرقصد معذلك در یك عروسى رقصیده . زن ، گفته او را تصدیق ، و اضافه كرده بود كه چون خوب رقص ‍ مى داند وقتى در آن مجلس آهنگى نواختند آنچنان تحت تاءثیر قرار گرفته كه بى اختیار برخاسته و شروع به رقص كرده است .
  خلیفه و كنیز خواننده
مسعودى در ((مروج الذهب )) مى نویسد كه در زمان عبد الملك یا یكى دیگر از خلفاى بنى امیه كه لهو و موسیقى خیلى رایج شده بود(41) خبر به خلیفه دادند كه فلان كس خواننده است و كنیز زیبایى دارد كه او هم خواننده است و تمام جوانهاى مدینه را فاسد كرده ، و اگر به كار او نرسید، این زن تمام مدینه را فاسد مى كند. خلیفه دستور داد كه غل به گردن آن مرد انداختند و آنها را به شام بردند وقتى در حضور خلیفه نشستند، آن مرد گفت : معلوم نیست كه آنچه او مى خواند غنا باشد، و از خلیفه خواست كه خودش امتحان كند. خلیفه دستور داد كه كنیز بخواند. او شروع به خواندن كرد. كمى كه خواند دید سر خلیفه تكان مى خورد. كم كم كار به جایى رسید كه خود خلیفه شروع كر به چهار و دست و پا راه رفتن ، و مى گفت بیا جانم به این مركوب خودت سوار شو.
واقعا موسیقى قدرت عظیم و فوق العاده اى مخصوصا از جهت پاره كردن پرده تقوا و عفت دارد.
در مسئله مجسمه سازى ، منع اسلام به خاطر مسئله مبارزه با بت پرستى است . اسلام در این مسئله ناجح (42) بود. اگر مجسمه اى از پیغمبر و غیره ساختند بدون شك امروز بت پرستى خیلى صاف و روشن وجود داشت . در مسئله زن و رقص و غیره هم روشن است كه اهتمام اسلام به خاطر عفت است . بنابراین از این موارد نمى توان استناد به مبارزه اسلام با ذوق نمود. اسلام مخالفتى با جمال و زیبایى ندارد، و با این حسن نه تنها مبارزه نكرده بلكه در یك قسمتهایى این حس را تاءیید هم كرده است . در ((كافى )) بابى داریم تحت عنوان ((الزى والتجمل )) كه ((تجمل )) همان خود را زیبا كردن است . حدیثى داریم كه : ان اللّه جمیل ویحب الجمال .(43) ((خداوند زیباست و زیبایى را دوست دارد)). و از همه بالاتر خود ((زیبائى بیان )) است كه در اسلام در حد اعلائى به آن توجه شده است . اسلام خود، اعجازش یالا اقل یكى از موارد اعجازش زیبایى كلام قرآن است . در مسائل دیگر ذكر شده كه جاى شك نیست كه اسلام توجه زیادى به آن جنبه ها دارد. تنها مسئله اى كه جاى شك داشت همین حس زیبایى و هنردوستى بود كه در جلسه آینده روى آن بیشتر بحث مى كنیم.

منبع:www.islamicecenter.com




طبقه بندی: شخصیت ها،
.: Weblog Themes By Pichak :.


تمامی حقوق این وبلاگ محفوظ است | طراحی : پیچک

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic