طراحی سایت

قالب وبلاگ

طراحی سایت


نسل جمکران
نوشته شده در تاریخ دوشنبه 22 خرداد 1391 توسط ftk.2012
به پادگان حمید رسیدم. حدود پانزده دقیقه به سال تحویل مانده بود.
به پمپ بنزین رفتم تا بنزین بزنم. 
 اتفاقی چشمام به اتوبوسی که كنار تانك روی سكو در مقابل پمپ بنزین
ایستاده بود افتاد که حدود چهل نوجوان دانش‌آموز از بخت بد خویش
كلافه و شاكی بودند.
به خوبی فهمیدم چرا ناراحتند. ----  جلو رفتم.
از یكی سراغ مسئول اتوبوس را گرفتم.
یك بسیجی بسیار خسته كه اصلاً اشتیاقی به حرف زدن با من نداشت،
به سختی جواب داد :
اتوبوس خراب شده . . .
خدا می‌دونه با چه مشقتی اومدیم سال تحویل كنار شهدا باشیم ...
 اما لیاقت نداشتیم.
که در بین صحبت هایش زد زیر گریه، اما من خندیدم و گفتم:
چند دقیقه بیشتر به تحویل نمانده. شما قرار نیست تا آخر راه برید تا سر سفره
هفت‌ سین با شهدا باشید .
چهارده شهید اروند به استقبال شما آمدند تا كنار شما باشند.
 اول نفهمید من چی دارم می‌گم ، اما وقتی پیكر شهدا را دید ،
فریاد الله‌اكبر او و بچه‌ها بلند شد.
الله اکبر ...
همه اشك شادی می‌ریختند و من اشك حسرت.
-----------------------
دو ركعت نماز در جوار چهارده شهید در پادگان حمید...




طبقه بندی: بسیج،
برچسب ها: بسیج،
.: Weblog Themes By Pichak :.


تمامی حقوق این وبلاگ محفوظ است | طراحی : پیچک

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات